فیلترِ ریشههای واحد و مسئلهٔ ششم المپیاد ۱۹۹۵
مسئلهٔ این برگه یکی از مشهورترینهای المپیاد جهانی است: یک شمارش با دو قید، که یکیشان بخشپذیری است. راهحلی که میبینیم بر یک حقیقتِ ساده دربارهٔ ریشههای واحد سوار است، و الگویی به دست میدهد که در تمرینهای پایانِ برگه چند بار دیگر به کارش میگیریم. اگر با اعداد مختلط آشنا نیستید، مجموعهٔ اعداد مختلط همهچیز را از صفر میسازد.
مسئله
فرض کنید عددی اول و فرد است. چند زیرمجموعهٔ -عضوی از مجموعهٔ هست که مجموعِ اعضایش بر بخشپذیر باشد؟ (المپیاد جهانی ریاضی ۱۹۹۵، تورنتو — مسئلهٔ ششم)
سختیِ مسئله این است که باید این دو قید را همزمان نگه داریم — اندازهٔ زیرمجموعه دقیقاً باشد، و باقیماندهٔ مجموعش صفر. ردگیریِ هر کدام بهتنهایی سادهتر است.
پیش از ادامه، حدس بزنید. کوچکترین مقدارِ مجاز برای عددِ ۳ است. از رویهمرفته زیرمجموعهٔ ۳-عضوی داریم؛ چندتاشان مجموعِ بخشپذیر بر ۳ دارند؟
پاسخ
اعضا را بر حسبِ باقیمانده بر ۳ دسته کنید: و و . مجموعِ سه عضو دقیقاً وقتی مضربِ ۳ است که از هر دسته یکی برداریم (؛ راهِ دیگرِ بخشپذیری، سه عضو از یک دسته بود که ممکن نیست — هیچ دستهای سه عضو ندارد). پس زیرمجموعه.
از یک حالتِ کوچک تا یک حدس
هشتتا از بیستتا. اگر باقیماندهٔ مجموع میانِ سه مقدارِ ۰ و ۱ و ۲ عادلانه پخش میشد، سهمِ هر کدام میشد — که اصلاً عددِ صحیح نیست. پس تقسیمِ کاملاً عادلانه از اولش ناممکن بود و جایی باید میشکست — و به سودِ قبولیها شکست: ۸ از سهمِ عادلانه بیشتر است. این اضافه از کجا آمد؟
دو زیرمجموعه در این میان مشکوکاند، چون بیهیچ زحمتی قبولاند: خودِ با مجموعِ ۶، و با مجموعِ ۱۵. این دو را کنار بگذارید و دوباره بشمارید: از ۱۸ زیرمجموعهٔ باقیمانده، تا قبولاند — دقیقاً .
اما «عادلانه» ادعایی دربارهٔ هر سه باقیمانده است، نه فقط صفر؛ پس هر سه را بشماریم:
| باقیماندهٔ مجموع بر ۳ | ۰ | ۱ | ۲ |
|---|---|---|---|
| میانِ هر ۲۰ زیرمجموعه | ۸ | ۶ | ۶ |
| بیآن دو استثنا | ۶ | ۶ | ۶ |
حالا تصویر کامل است، و شکلی دارد که ارزشِ بهخاطر سپردن دارد: توزیع کاملاً یکنواخت است، بهعلاوهٔ دو تا اضافه که هر دو روی باقیماندهٔ صفر نشستهاند. در پایانِ برگه دقیقاً همین را برای هر ثابت میکنیم.
آن دو استثنا مخصوصِ نیستند؛ برای هر همتای خود را دارند: با مجموعِ ، و
با مجموعِ . چون فرد است، عددی صحیح است و هر دو مجموع مضربِ اند.
حالا جدولِ را به زبانِ همهٔ ها بازگو کنیم. حاصل یک قصه است — فعلاً حدسی، نه اثباتشده: «دو استثنا؛ و بقیهٔ زیرمجموعهها در بستههای -تایی، که از هر بسته دقیقاً یکی قبول است.» و اگر این قصه راست باشد، جواب دیگر جای انتخاب ندارد: زیرمجموعهٔ غیراستثنایی در بسته مینشینند و از هر بسته یکی قبول است؛ بهعلاوهٔ خودِ دو استثنا:
برای این عدد است و برای برابرِ ؛ شمارشِ مستقیم — با حوصله یا با چند خط برنامه — همین دو عدد را میدهد. حدس، جانِ سالم به در برد.
اما حدس، حدس است — و حدسِ ما فقط یک عدد نیست، یک ساختار است. دو پرسش باز مانده: چرا بقیه در بستههای عادلانه میافتند، و چرا فقط همین دو استثنا؟ این قصه را نگه دارید — آخرِ برگه به آن برمیگردیم و بستهها را با چشم میبینیم.
فیلترِ ریشههای واحد
ابزارِ کار یک «آشکارسازِ بخشپذیری» است: تابعی که به هر عددِ صحیح نگاه کند و بگوید بر بخشپذیر هست یا نه — اما نه با «بله/خیر»، بلکه با عدد، تا بشود جمعش زد.
را نخستین ریشهٔ -اُم واحد پس از ۱ بگیرید — عددی با طول ۱ و زاویهٔ — که ریشههای -اُمِ واحد توانهای همیناند: . حالا برای هر عددِ صحیحِ تعریف کنید:
و چون ، همین را کوتاهتر هم میشود نوشت:
یعنی: هر ریشهٔ -اُمِ واحد را به توانِ میرسانیم، همه را با هم جمع میزنیم، و بر تقسیم میکنیم. زیروندِ یادآورِ پیمانه است — در تمرینها همین فیلتر را با پیمانههای دیگر هم خواهیم ساخت. حالا ادعا این است که خروجیِ این کار همیشه یکی از دو عددِ ۰ و ۱ است — و کدامیک، دقیقاً به بخشپذیریِ بر بستگی دارد:
لم.
پیش از اثبات، هر دو حالت را برای ببینید — هر پیکان یکی از پنج جملهٔ جمع است:
وقتی ، هر پنج پیکانِ روی افتادهاند: پنج پیکانِ همجهت، میانگین . وقتی ، پیکانها رأسهای پنجضلعی را فقط جابهجا کردهاند: جمع صفر، میانگین صفر.
وقتی مضربِ است، همهٔ صداها همفازند؛ وگرنه یک دورِ کامل میسازند و یکدیگر را خاموش میکنند.
حالا اثبات. به جملههای جمع نگاه کنید: ، ، و همینطور تا آخر. یعنی جمعِ ما یک تصاعدِ هندسی است با قدرنسبتِ .
و برای تصاعدِ هندسی رابطهٔ آشنایی داریم — به شرطی که قدرنسبت ۱ نباشد:
چرا این رابطه درست است؟
جمع را بنامید و در ضربش کنید:
دو جمع تقریباً یکیاند: همهٔ جملههای میانی در هر دو هستند. پس وقتی یکی را از دیگری کم کنیم، همهشان حذف میشوند و فقط دو سرِ ماجرا میمانند — از یک طرف و از طرفِ دیگر:
حالا اگر باشد، ناصفر است و میتوانیم بر آن تقسیم کنیم. (و اگر باشد این تقسیم مجاز نیست — به همین دلیل است که آن حالت باید جداگانه بررسی شود.)
پس اول فرض کنیم قدرنسبت ۱ نیست، یعنی . آنگاه رابطه را با و به کار میبریم:
صورت صفر شد چون ، و مخرج ناصفر است چون فرض کردیم — پس تقسیم مجاز بود و . جالب اینجاست که صورتِ کسر همیشه صفر است؛ همهٔ کار را همان یک شرطِ کرد.
پس تنها پرسشِ باقیمانده این است: قدرنسبت کِی برابرِ ۱ میشود؟ ضرب در یعنی چرخشِ ، پس عددی است با طول ۱ و زاویهٔ . و این عدد وقتی ۱ میشود که زاویهاش شمارِ درستی از دورِ کامل باشد، یعنی وقتی عددی صحیح باشد — و این دقیقاً یعنی .
در این حالت هم حساب از هرچه سادهتر است: قدرنسبت ۱ است، پس هر جملهٔ جمع برابرِ ۱ اند، جمع میشود و پس از تقسیم بر ، .
و اسمِ «فیلتر» از همینجاست: به مضربهای اجازهٔ عبور میدهد و بقیه را کاملاً سد میکند. هر چیزی را در ضرب کنید، اگر باشد ناپدید میشود و اگر باشد دستنخورده رد میشود.
جابهجاییِ باقیماندهها
یک نکتهٔ ساده و قابلِ توجه دربارهٔ باقیماندهها به پیمانهٔ ، که در این برگه چند بار به کارمان میآید.
دستگاهِ کاملِ ماندهها. به عددِ صحیح یک «دستگاهِ کاملِ ماندهها» به پیمانهٔ میگوییم — یعنی فهرستی که هر باقیمانده را دقیقاً یک بار دارد: باقیماندههایشان بر همهٔ مقدارهای تا را دقیقاً یک بار میپوشانند. آشکارترین نمونه خودِ است.
حالا همین دستگاه را بردارید و همهاش را در عددِ ضرب کنید. اعداد بزرگ میشوند و ترتیبِ باقیماندههایشان بههم میریزد — اما دستگاه، دستگاه میماند:
گزاره. اگر اول باشد و ، آنگاه هم یک دستگاهِ کاملِ ماندهها به پیمانهٔ است.
نمونهای با و :
| ۰ | ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | |
|---|---|---|---|---|---|
| ۰ | ۳ | ۶ | ۹ | ۱۲ | |
| ۰ | ۳ | ۱ | ۴ | ۲ |
سطرِ آخر همان پنج باقیماندهٔ است، فقط جابهجا شده.
اثبات. عدد داریم، و باقیمانده بیشتر در دسترس نیست؛ پس کافی است نشان دهیم هیچ دو تایی از این باقیماندهها با هم برابر نمیشوند — آنوقت ناچار همهٔ جاها پر شدهاند. فرض کنید برای دو اندیسِ و داشته باشیم ؛ آنگاه بر بخشپذیر است. اما اول است و بر آن بخشپذیر نیست، پس چارهای نمیماند جز اینکه بر بخشپذیر باشد — و چون هر دو بینِ و اند، تنها راهش است.
و شهودِ ماجرا در یک جمله:
جابهجاییِ باقیماندهها. ضرب در باقیماندهها را از بین نمیبرد؛ فقط جایشان را با هم عوض میکند.
شرطِ دقیقتر — و چطور همین نکته، لمِ فیلتر را دوباره ثابت میکند
شرطِ دقیق چیست؟ در این استدلال آنچه واقعاً کار کرد این بود که و پیمانه نسبت به هم اول باشند، یعنی . اول بودنِ فقط کارِ راحتی میکند: وقتی اول است، همین که باشد کافی است تا برقرار شود. اگر پیمانه اول نباشد این دو شرط از هم جدا میشوند — به پیمانهٔ ۶ و با که است، باقیماندههای میشوند : تکرار، نه جابهجایی. اما همان پیمانهٔ ۶ با که نسبت به ۶ اول است، باقیماندههای را میدهد — جابهجاییِ تمامعیار. (همین نکته راهِ تعمیم را باز میکند؛ در تمرین ۶ به کارش میگیریم.)
و همین نکته، حالتِ نخستِ لم را جورِ دیگری هم نشان میدهد — بدون محاسبهی مجموعِ یک تصاعدِ هندسی. دو چیز را کنار هم بگذارید. نخست: چون ، هر بار که توانِ به اندازهٔ جلو برود به همان نقطهٔ قبلی برمیگردیم، پس فقط به باقیماندهٔ بر بستگی دارد (مثلاً برای داریم ). دوم: همین باقیماندهها، طبقِ گزارهٔ بالا، همهٔ مقدارهای تا را دقیقاً یک بار میسازند.
پس اعدادِ به ازای چیزی نیستند جز — همهٔ ریشهٔ واحد، هر کدام دقیقاً یک بار، فقط به ترتیبی دیگر. و ترتیب که در جمع فرقی نمیکند؛ پس این جمع همان جمعِ همهٔ ریشههای واحد است، که صفر است. دوباره .
فیلتر روی مسئله
مجموعِ اعضای زیرمجموعهٔ را بنویسیم. شمارشِ ما، به زبانِ فیلتر، یک جملهٔ کوتاه است: هر زیرمجموعهٔ -عضوی را از فیلتر رد کنید و خروجیها را جمع بزنید. قبولشدهها ۱ میآورند و بقیه ۰:
این جمعِ دوگانه، جمعِ متناهی از عددهاست؛ پس میتوانیم ترتیبِ جمعزدن را عوض کنیم — اول روی ، بعد روی . ضریبِ را هم برای اینکه سرِ راه نباشد به سمتِ چپ میبریم:
چرا این جابهجایی سود دارد؟ چون حالا جمعِ درونی — که در آن ثابت است — خودش یک عددِ مشخص است. اسمش را میگذاریم :
و شمارشِ ما به این شکلِ ساده درمیآید:
یعنی مسئله تبدیل شد به حسابِ عددِ تا . جملهٔ ساده است: هر جملهٔ جمع برابرِ است، و تعدادِ جملهها همان تعدادِ زیرمجموعههای -عضوی است. پس جمعِ عددِ میشود:
محاسبهٔ بقیهٔ ها کمی دشوارتر است؛ سراغِ همانها میرویم.
تابعِ مولدِ دومتغیره: هر دو قید در یک حاصلضرب
برای اینکه «اندازه» و «مجموع» را با هم دنبال کنیم، از همان ترفندِ چندجملهاینویسیِ مسئلهٔ تاسها کمک میگیریم — این بار با دو متغیر: اندازه را میشمارد و مجموع را. حاصلضربِ
را قدمبهقدم باز کنیم.
یک پرانتز برای هر عضو. به ازای هر عضوِ از یک پرانتز گذاشتهایم، و آن پرانتز دقیقاً دو سرنوشتِ ممکنِ آن عضو را در خود دارد: یا را در زیرمجموعه نمیگیریم — که با نشان داده میشود — یا میگیریم، که با نشان داده میشود.
باز کردنِ حاصلضرب یعنی انتخاب کردن. وقتی این پرانتز را در هم ضرب میکنیم، هر جملهٔ بسط از این به دست میآید که از هر پرانتز دقیقاً یکی از دو گزینهاش را برداریم و همه را در هم ضرب کنیم. پس جملههای بسط دقیقاً به تعدادِ راههای «گرفتن یا نگرفتن» اند — یعنی به تعدادِ زیرمجموعههای ، و هر جمله سهمِ یک زیرمجموعه است.
سهمِ زیرمجموعهٔ چیست؟ از پرانتزهای عضوهای گزینهٔ را برمیداریم و از بقیه را؛ ضربشان میشود:
و همین است کلِ ترفند: توانِ اندازهٔ را میشمارد و توانِ مجموعش را. دو قید، دو متغیر — هر دو همزمان زیرِ نظر.
یک نمونهٔ کوچک. برای حاصلضرب سه پرانتز دارد:
به ضریبِ نگاه کنید: سه جمله دارد، دقیقاً به تعدادِ زیرمجموعههای ۲-عضوی، و توانهایشان اند — همان مجموعهای و و .
پس ضریبِ ، فهرستِ همان زیرمجموعههایی است که میخواهیم. ما فقط زیرمجموعههای -عضوی را میخواهیم، پس از کلِ بسط تنها جملههایی به کارمان میآیند که توانِ شان باشد. یعنی ضریبِ در آن حاصلضرب برابر است با:
و حالا جایگذاری. در این جمع بگذارید: هر میشود ، و کلِ جمع میشود همان ی که دنبالش بودیم. پس حاصلِ این بخش یک جملهٔ کوتاه است — دقیقاً ضریبِ است در:
و از اینجا به بعد، کارِ ما فقط رام کردنِ همین حاصلضرب است.
حاصلضرب رام میشود
از اینجا به بعد فرض میکنیم (حسابِ را که کردیم).
این حاصلضرب عامل دارد و همهٔ عاملها یک شکلاند: . تنها چیزی که از عاملی به عاملِ دیگر فرق میکند، عددِ است. پس اگر بفهمیم این عدد چهاند، حاصلضرب را فهمیدهایم — و چون در ضرب ترتیب مهم نیست، فقط باید بدانیم هر مقدار چند بار ظاهر میشود. سه نکته این را روشن میکند.
نکتهٔ اول: از فقط باقیماندهاش بر مهم است. چون ، توانِ هر واحد که جلو برود تکرار میشود.
نکتهٔ دوم: در هر باقیمانده دقیقاً دو بار میآید. دو عدد و همباقیماندهاند.
نکتهٔ سوم: ضرب در این تصویر را خراب نمیکند. حالا بهجای باید را نگاه کنیم. اما «جابهجاییِ باقیماندهها» را داریم: وقتی اول است و ، ضرب در باقیماندهها را فقط جابهجا میکند. جابهجایی، تعدادِ تکرارها را عوض نمیکند: اگر پیش از آن هر باقیمانده دو بار میآمد، بعد از آن هم هر باقیمانده دو بار میآید — فقط شاید نوبتشان فرق کند.
نمونه با و :
| ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | ۵ | ۶ | |
|---|---|---|---|---|---|---|
| ۲ | ۴ | ۶ | ۸ | ۱۰ | ۱۲ | |
| ۲ | ۱ | ۰ | ۲ | ۱ | ۰ |
هر یک از باقیماندههای ۰ و ۱ و ۲ دقیقاً دو بار آمده است.
نتیجه. فهرستِ عاملِ حاصلضرب چیزی نیست جز به ازای ، هر کدام دو بار. و ضربِ چیزی در خودش یعنی مربع:
برای همان نمونهٔ و ، سمتِ چپ میشود
که با مرتب کردن، دقیقاً مربعِ است.
دستاورد را ببینید: حاصلضربی که به بستگی داشت، به حاصلضربی رسید که هیچ خبری از در آن نیست. یعنی همهٔ ها با یک مقدار دارند. حالا فقط مانده آن حاصلضربِ داخلِ کروشه را حساب کنیم — و آنقدر خوشرفتار است که ارزشِ یک بخشِ جدا را دارد.
اتحاد کلیدی
این ادعا در نگاهِ اول عجیب است: حاصلضربی با عاملِ درهم، و در جواب فقط دو جمله. پیش از اثبات، یک بار با دست ببینیمش.
آزمایش با . سه عامل داریم و بازشان میکنیم:
ضریبِ جمعِ سه ریشه است: . ضریبِ جمعِ حاصلضربِ دوتاییهاست: ، که چون باز هم میشود. و ضریبِ حاصلضربِ هر سه است: . پس همهچیز وسط صفر شد و ماند . حالا ببینیم چرا این اتفاق تصادفی نیست — اول با یک حسابِ کوتاه که کلِ اتحاد را یکجا میدهد، بعد با زوم روی خودِ ضریبها.
اثباتِ سریع. همهچیز از تجزیهای درمیآید که ریشهها از آن آمدهاند: ریشههای -اُمِ واحد دقیقاً ریشههای چندجملهایِ اند، پس
و این اتحاد برای هر برقرار است. برای مقدارِ را بگذارید و دو طرف را در ضرب کنید — یعنی یک عاملِ به هر پرانتز برسد. هر پرانتز تمیز جمعوجور میشود:
و سمتِ راست هم:
پس به یک اتحادِ عمومی رسیدیم که برای هر — زوج یا فرد — درست است:
(حالتِ هم که هر دو طرف اند.) حالا فرد بودنِ قدمِ آخر را برمیدارد: ، پس حاصل است. تمام.
این اثبات کامل است، اما پرسشِ آزمایشِ را بیجواب میگذارد: آنجا ضریبها یکییکی صفر میشدند؛ سازوکارِ این حذف چیست؟ اگر عجله دارید، با همین اثبات جلو بروید — و اگر کنجکاوید:
زوم روی ضریبها — چرا همهٔ جملههای میانی صفر میشوند؟
گامِ اول: ضریبهای بسط چه هستند؟ همان منطقِ بخشِ تابعِ مولد: باز کردنِ حاصلضرب یعنی از هر عامل یکی از دو گزینه را برداشتن. اگر از عامل گزینهٔ را برداریم و از بقیه را، جملهای به شکلِ ضربدرِ حاصلضربِ آن ریشه میگیریم. پس:
ضریبِ برابر است با جمعِ حاصلضربِ همهٔ دستههای -تایی از ریشههای -اُمِ واحد.
این عدد نامِ استانداردی دارد؛ آن را مینامند. ادعای ما در این زبان یعنی: برای هر میانِ و صفر است، و .
گامِ دوم: این عددها را از کجا بیاوریم؟ از همان تجزیهای که اثباتِ سریع از آن آغاز شد — این بار بهجای جایگذاری، بازش میکنیم؛ همان ها بیرون میآیند (اینها همان روابطِ ویتاند):
گامِ سوم: مقایسهٔ دو طرف. حالا به سمتِ چپ نگاه کنید: هیچ جملهٔ میانی ندارد — نه ، نه ، تا ؛ همهشان ضریبِ صفر دارند. پس ناچار
و از جملههای ثابتِ دو طرف، ؛ چون فرد است این یعنی ، پس .
همین را مستقیم هم میشود دید (و جای دقیقی که فرد بودنِ وارد میشود، اینجا هم پیداست): حاصلضربِ همهٔ ریشههاست، یعنی
و این گامِ آخر فقط وقتی مجاز است که عددی صحیح باشد — یعنی وقتی فرد است.
نتیجه. در بسطِ همهٔ ضریبهای میانی صفرند و فقط دو جمله زنده میمانند: (از ) و (از ).
در کلِ محاسبهٔ جبریِ ، فرد بودنِ فقط همین یک کار را کرد: علامتِ جملهٔ آخر را تعیین کرد. (پیشتر هم یک بار به آن تکیه کرده بودیم — آنجا که در بخشِ حدس نشان دادیم مجموعِ دو زیرمجموعهٔ استثنایی مضربِ است.) و بیدلیل هم نیست که اینجا حساس است: برای خودِ اتحاد میشکند:
، نه — دقیقاً همان با . و حکمِ مسئله هم بهراستی غلط میشود: از فقط دو زیرمجموعهٔ ۲-عضوی با مجموعِ زوج داریم ( و )، اما فرمول میگفت.
جمعِ آخر
پس برای هر ، جمعِ ضریبِ است در:
و شمارش تمام است:
حدسِ ما، حالا قضیه است. و یک هدیهٔ سرِ راهی: چون عددی صحیح است، — بخشپذیریِ کلاسیکی که اینجا مجانی بهدست آمد. (نسخهٔ قویترش را در تمرین ۵ میسازید.)
پژواکِ حدس: آن عددِ ۲ از کجا آمد؟
در بخشِ حدس یک ۲ داشتیم: تعدادِ استثناها. در جمعِ آخر باز یک ۲ بیرون آمد: مقدارِ . برگه تا اینجا این دو را جدا از هم دیده — انگار دو عددِ همنام که تصادفاً کنارِ هم افتادهاند. اما یکیاند، و دیدنش یک خطِ حساب بیشتر نمیخواهد.
اول چیزی را بشماریم که هنوز نشمردهایم. تا اینجا فقط پرسیدهایم چند زیرمجموعه باقیماندهٔ صفر دارند. پرسشِ کامل این است: به ازای هر باقیماندهٔ ، چند زیرمجموعهٔ -عضوی هست که ؟ اسمِ این عدد را بگذارید.
کارِ تازهای لازم نیست؛ همان ها جواب را در خود دارند. کافی است فیلتر را بهجای روی بگذارید — که دقیقاً وقتی ۱ میدهد که باشد:
حالا مقدارهایی را که بهدست آوردهایم بگذارید — و بقیه همه برابرِ :
آن جمعِ کوچک دو حالت دارد. برای هر جملهاش است، پس جمع میشود. برای ، چون ، توانهای به ازای همهٔ ریشهها را میسازند و رویهم صفرند؛ جملهٔ که است را کنار بگذارید، میماند . پس:
برای که است:
| باقیماندهٔ مجموع بر ۵ | ۰ | ۱ | ۲ | ۳ | ۴ |
|---|---|---|---|---|---|
| تعدادِ زیرمجموعهها | ۵۲ | ۵۰ | ۵۰ | ۵۰ | ۵۰ |
رویهم ، همان . و این دقیقاً همان شکلی است که در با دست دیدیم: کاملاً یکنواخت، بهعلاوهٔ دو تا اضافه روی صفر. آن مشاهده حالا برای هر ثابت شده است.
و حالا این را برعکس بخوانید. زیرمجموعهها را بر حسبِ باقیماندهٔ مجموعشان دستهبندی کنید؛ آنگاه را میشود اینطور هم نوشت:
حالا را به دو تکه بشکنید: تکهٔ یکنواخت، که برای همهٔ یک عددِ ثابت است، و آن دو تای اضافه که روی نشستهاند. سهمِ تکهٔ یکنواخت در این جمع صفر است — عددی ثابت ضربدرِ جمعِ همهٔ ریشههای واحد (چون است، توانهای همهٔ ریشهها را دقیقاً یک بار میسازند). پس تنها چیزی که زنده میماند سهمِ آن دو تای اضافه است، و چون روی نشستهاند هر کدام میآورند:
پس و «دو استثنا» دو جملهٔ یک حرفاند. آن عددِ ۲ که از اتحادِ بیرون آمد، چیزی نبود جز همان دو زیرمجموعهای که در آغازِ برگه با دست پیدا کردیم و کنار گذاشتیم؛ فیلتر داشت آنها را به ما پس میداد.
یک پرسش اما هنوز بیجواب است: چرا دقیقاً آن دو زیرمجموعه؟ جبر عددِ ۲ را میدهد، ولی نمیگوید کدام دوتا. بخشِ بعد همین را روشن میکند.
پشتِ صحنه: قصهٔ بستههای -تایی
قرار بود به قصهٔ حدسیِ آغازِ برگه برگردیم: دو استثنا، و بقیه در بستههای -تایی. آن قصه یک قهرمانِ ترکیبیاتی دارد: دوران.
زیرمجموعهٔ -عضویِ را بردارید که هیچیک از آن دو استثنا نباشد، و بگذارید باشد. اگر تهی بود، ناچار همان میشد؛ و اگر همهٔ بود، خودِ آن. پس برای های غیراستثنایی، .
حالا را درونِ بچرخانید: به هر عضوش یک واحد اضافه کنید و را به برگردانید؛ به نیمهٔ بالایی — — دست نزنید. هر دوران، مجموع را به پیمانهٔ دقیقاً واحد جلو میبرد: هر عضو یک واحد جلو میرود، و عضوی هم که از به برمیگردد، واحد عقب رفته که به همان پیمانه، یک واحد جلو است.
مدارِ برای : بخشِ روی دایره میچرخد و ثابت میماند؛ باقیماندههای مجموع — — هر سه مقدار را یک بار میبینند و فقط حالتِ نخست قبول است.
پس دورانِ پیاپی، مجموعهایی میسازد که به پیمانهٔ برابرند با:
و چون اول است و ، این عدد همهٔ باقیماندهها را دقیقاً یک بار میپوشانند. یعنی هر مدارِ دوران، دقیقاً یک قبولی دارد.
و چرا دقیقاً آن دو زیرمجموعه استثنا شدند؟ چون آنها نقطههای ثابتِ این دورانند. پس از دوران هر عضو دورِ کامل زده و زیرمجموعه حتماً به حالتِ آغازینش برگشته؛ پس دورهٔ هر زیرمجموعه — که همان اندازهٔ مدارش است — مقسومعلیهی از است، و چون اول است، یا است یا . مدارِ تکعضوی هم یعنی زیرمجموعهای که دوران تکانش نمیدهد؛ و چنین زیرمجموعهای اگر عضوی داشته باشد، ناچار عضوِ بعدی و بعدیِ آن را هم دارد، تا دورِ کامل — پس از نیمهٔ نخست یا هیچ ندارد یا همه را، و این یعنی همان دو زیرمجموعهٔ و . بقیهٔ زیرمجموعهها همه در مدارهای دقیقاً -تایی مینشینند، و «» در فرمول، شمارشِ همین دو نقطهٔ ثابت است.
شمارش از اینجا خودش را مینویسد — دو استثنا، بهعلاوهٔ یک قبولی از هر بستهٔ -تایی:
دقیقاً همان فرمول، این بار بیهیچ عددِ مختلطی.
و حالا کوتاهترین راه به . همین دوران، بیهیچ تابعِ مولد و بیهیچ اتحادی، آن عددِ ۲ را هم میدهد. در — با همان فرضِ — زیرمجموعهها را مدار به مدار جمع بزنید:
- هر مدارِ -تایی مجموعهایی دارد که همهٔ باقیماندهها را دقیقاً یک بار میپوشانند، پس سهمش است — کلِ مدار پاک میشود.
- میمانند دو نقطهٔ ثابت، که مجموعشان بخشپذیر بر است و هر کدام میآورند.
همان نتیجهٔ بخشِ «اتحاد کلیدی» — و این بار پیداست که آن ۲، تعدادِ نقطههای ثابت است. حلقه بسته شد: دو استثنایی که در آغازِ برگه با دست پیدا کردیم، همان دو نقطهٔ ثابتِ دورانند، و همان ۲ ای که فیلتر پس داد.
و این تطابق از آنچه به نظر میرسد محکمتر است. به استدلالِ بالا دقت کنید: هیچجا از فرد بودنِ استفاده نکردیم. مدارها بههرحال پاک میشوند، و آنچه میماند سهمِ دو نقطهٔ ثابت است — هرچه که باشد. برای فرد مجموعِ هر دو نقطهٔ ثابت مضربِ است و هر کدام میدهند، که میشود. حالا همین را برای بنویسید، جایی که است و مجموعهای دو نقطهٔ ثابت و برابرِ ۳ و ۷ اند — هر دو فرد، پس دیگر مضربِ نیستند:
و این دقیقاً همان عددی است که راهِ جبری میدهد: آنجا اتحاد به میشکند و ضریبِ برابرِ است. یعنی دوران، در حالتی هم که فرمولِ نهاییِ مسئله غلط از آب درمیآید، باز عیناً همان خروجیِ فیلتر را میسازد.
پس نسبتِ این دو راهحل، شباهتِ ظاهری نیست:
دوران، را محاسبه میکند — نه فقط جوابِ نهایی را. هرچه فیلتر بیرون بدهد، شمارشِ مدارها و نقطههای ثابت همان را میدهد.
پس فیلتر چه بود؟
فیلترِ ریشههای واحد، بازتابِ جبریِ همین تقارنِ دورانی است: میانگینگیری روی گروهِ دورانها، با توانهای بهجای جابهجا کردنِ عضوها. یکی با دست میچرخاند، دیگری با جبر.
پنجرهای به ریاضیاتِ دانشگاهی — سرشتها، فوریهٔ گسسته و میانگینگیری روی گروه
این جعبه برای خوانندهای است که ریاضیاتِ دانشگاهی دیده باشد؛ ادامهٔ برگه به آن نیازی ندارد.
باقیماندهها به پیمانهٔ ، با جمع، گروهِ دوریِ را میسازند، و دوران — همان که مدارها را ساخت — یک کنشِ همین گروه روی زیرمجموعههاست. حالا برای هر تابعِ
را در نظر بگیرید؛ جمع را به ضرب میبرد: . این تابع، سرشتهای (characters) گروهِ اند، و لمِ فیلتر به زبانِ آنها این میشود:
— حالتِ خاصی از روابطِ تعامدِ سرشتها. و رفتوبرگشتی که در «پژواکِ حدس» میانِ و دیدیم — و بازسازیِ از روی ها — دقیقاً تبدیلِ فوریهٔ گسسته روی این گروه و وارونِ آن است: ها ضریبهای فوریهٔ دنبالهٔ اند.
جمعزدن روی مدارها هم همین عمل است، از سمتِ کنش. در هر قدمِ دوران، تابعِ در عددِ ثابتِ ضرب میشود — که روی مدارهای -تایی، با و ، ناواحد است؛ چنین ضریبی جمعِ روی مدارِ کامل را خنثی میکند و فقط سهمِ جاهایی میماند که کنش تکانشان نمیدهد: نقطههای ثابت. این نمونهای از اصلِ عمومیِ نظریهٔ نمایش است: میانگینگیری روی گروه، تصویری است روی زیرفضای ناورداها؛ مؤلفههای ناناوردا در میانگین حذف میشوند. «بازتابِ جبری» که در متن گفتیم، در این زبان یعنی: هر دو راهحل یک میانگینگیری روی اند — یکی در فضای تابعها با سرشتها، دیگری روی خودِ زیرمجموعهها با دوران.
تمرینها
تمرین ۱ — تثبیتِ ایده. برای ، مدارِ زیرمجموعهٔ را زیرِ همین دوران بنویسید. کدام عضوِ مدار قبول میشود؟
راهنمای کوچک
دوران فقط به عضوهای دست میزند؛ اول را جدا کنید.
ایدهٔ اصلی
بخشِ چرخان فقط یک عضو دارد. سه قدمِ دوران را بنویسید و هر بار باقیماندهٔ مجموع بر ۳ را ثبت کنید؛ باید هر سه مقدار را ببینید.
راهحلِ کامل
اینجا است و بخشِ ثابت . مدار: با مجموعِ ، سپس با ، سپس با . باقیماندهها — طبقِ وعده — هر سه مقدار را یک بار گرفتند و قبولی است.
تمرین ۲ — استفاده از دوران. در بخشِ «پژواکِ حدس» با فیلتر نشان دادیم که برای هر باقیماندهٔ ، تعدادِ زیرمجموعههای -عضویِ با مجموعِ همنهشتِ برابرِ است — یعنی بیهیچ «». همین را این بار فقط با دوران ثابت کنید.
راهنمای کوچک
از تقسیمبندیِ «پشتِ صحنه» شروع کنید: نقطههای ثابت و مدارهای -تایی. سهمِ هر کدام به باقیماندهٔ چقدر است؟
ایدهٔ اصلی
مجموعِ هر دو نقطهٔ ثابت همنهشتِ صفر است، پس به هیچ سهمی نمیدهند؛ و هر مدارِ -تایی به هر باقیمانده دقیقاً یک زیرمجموعه میدهد. فقط مانده که مدارها را بشمارید.
راهحلِ کامل
زیرمجموعههای -عضوی را زیرِ همان دوران به مدارها بشکنید. دو نقطهٔ ثابت — و — مدارهای تکعضویاند و مجموعِ هر دو همنهشتِ صفر است؛ پس هیچکدام به باقیماندههای چیزی نمیدهند. بقیهٔ زیرمجموعهها در مدارهای دقیقاً -تاییاند و در هر مدار، باقیماندههای مجموع همهٔ مقدار را دقیقاً یک بار میپوشانند؛ پس هر مدار به هر باقیمانده — از جمله به — دقیقاً یک زیرمجموعه میدهد.
تعدادِ این مدارها است (کلِ زیرمجموعهها منهای دو نقطهٔ ثابت، تقسیم بر )، و حکم بهدست میآید. برای همین شمارش برقرار است، منتها آن دو نقطهٔ ثابت هم به آن اضافه میشوند — و این دقیقاً همان «» است.
تمرین ۳ — انتقالِ فیلتر. فیلتر را این بار بیهیچ مسئلهٔ ترکیبیاتی، مستقیم روی یک جمع به کار ببرید و نشان دهید برای هر :
راهنمای کوچک
سمتِ چپ یک جمعِ شرطی است — «فقط های مضربِ ۳» — و فیلتر برای همین ساخته شده. جمعِ را هم میشناسید؛ فیلتر چه چیزی بهجای مینشاند؟
ایدهٔ اصلی
فیلترِ پیمانهٔ ۳ را روی بگذارید و جای دو جمع را عوض کنید: ، پس جمعِ شرطی به سه جایگذاری در بسطِ دوجملهای تبدیل میشود. بعد و را قطبی بنویسید و دموآور بزنید.
راهحلِ کامل
همان فیلتر، این بار با پیمانهٔ ۳ و ی با طول ۱ و زاویهٔ . آن را روی بگذارید و جای دو جمع را عوض کنید:
گامِ آخر فقط بسطِ دوجملهای است — و همین است کلِ ترفند: جمعِ ناجورِ «فقط های مضربِ ۳» به سه بار جایگذاری در یک بسطِ آشنا تبدیل شد. جملهٔ برابرِ است. برای دو جملهٔ دیگر، و را بگذارید:
هر دو طولِ ۱ دارند و زاویههایشان و است — دو مزدوج روی دایرهٔ واحد. پس توانِ -اُمشان یعنی برابر شدنِ زاویه (همان دموآور): زاویههای و روی دایرهٔ واحد. جمعِ این دو، چون قسمتهای موهومی یکدیگر را خنثی میکنند، برابر است با . وارسی با : سمتِ چپ است و سمتِ راست .
تمرین ۴ — دو راهحل. فرض کنید اول است و . نشان دهید برای هر باقیماندهٔ ، تعدادِ زیرمجموعههای -عضویِ که مجموعشان به پیمانهٔ برابرِ است، دقیقاً است — یعنی این بار هیچ استثنایی در کار نیست و تقسیم کاملاً عادلانه است. بعد همین حکم را یک بار هم با دوران ببینید.
راهنمای کوچک
برای باقیماندهٔ دلخواهِ ، فیلتر را روی چه عبارتی بگذارید که «» را آشکار کند؟ در بخشِ «پژواکِ حدس» یک بار این کار را کردهایم.
ایدهٔ اصلی
با همان مسیرِ متن را بروید؛ این بار حاصلضرب عامل دارد، و برای ضریبِ اتحادِ کلیدی با صفر است — پس فقط جملهٔ میماند و هیچ استثنایی اضافه نمیشود. در روایتِ دورانی، همین «هیچ» یعنی: با نقطهٔ ثابتی در کار نیست.
راهحلِ کامل
فیلتر را روی بگذارید: دقیقاً وقتی ۱ است که باشد. پس با جمعهای :
مثلِ متنِ برگه، ضریبِ است در . برای ضرب در باقیماندهها را فقط جابهجا میکند، پس این حاصلضرب همان است — و ضریبِ آن برای صفر است. پس فقط جملهٔ زنده میماند:
مستقل از ، همانطور که ادعا شد. (توجه کنید که اینجا فقط به صفر بودنِ جملههای میانیِ اتحاد نیاز داشتیم، نه به جملهٔ آخرش — و اتحادِ عمومیِ برای هر جملهٔ میانی ندارد؛ برای همین فرد بودنِ هم لازم نشد.)
با دوران: زیرمجموعهٔ -عضوی را در بچرخانید. اندازهٔ هر مدار مقسومعلیهی از است، و تنها زیرمجموعههای ثابت زیرِ دوران تهی و کاملاند — هر دو به همان استدلالِ بخشِ «پشتِ صحنه» — که با کنار میروند؛ پس هر مدار دقیقاً عضو دارد. در هر قدمِ دوران مجموع واحد جلو میرود و چون ، این مقدار همهٔ باقیماندهها را دقیقاً یک بار میپوشانند. پس هر مدار به هر باقیمانده دقیقاً یک زیرمجموعه میدهد.
تمرین ۵ — چالشِ نظریهٔ اعداد. با اتحادِ وندرموند، ، نشان دهید که حتی بر هم بخشپذیر است.
راهنمای کوچک
دو جملهٔ و در جمعِ وندرموند روی هم میدهند. پس کافی است هر جملهٔ میانی مضربِ باشد؛ و هر جملهٔ میانی یک مربع است.
ایدهٔ اصلی
برای نشان دهید ؛ آنوقت مربعِ یک مضربِ است، یعنی مضربِ . برای بخشپذیریِ خودِ ، اتحادِ کار را تمام میکند.
راهحلِ کامل
برای داریم : در اتحادِ سمتِ راست مضربِ است و با نسبت به هم اول است. پس در جمعِ وندرموند، جملههای و روی هم میدهند و هر جملهٔ میانی، مربعِ یک مضربِ است، یعنی مضربِ :
این همنهشتی نامِ خود را دارد: همنهشتیِ بابیج.
تمرین ۶ — پیشرفته، مناسبِ دانشجویان. ثابت کنید تعدادِ زیرمجموعههای — با هر اندازه، و مجموعهٔ تهی هم قبول — که مجموعشان بر بخشپذیر است، دستِکم است.
راهنمای کوچک
دو تفاوت با متنِ برگه: پیمانه دیگر لازم نیست اول باشد — بررسی کنید اثباتِ لمِ فیلتر کجا به اول بودن تکیه کرد — و قیدِ اندازه هم نداریم، پس متغیرِ به کاری نمیآید.
ایدهٔ اصلی
فیلترِ تکمتغیره را به میرساند و جملهٔ بهتنهایی است؛ پس کافی است نشان دهید هیچ جملهای منفی نیست. برای این کار، جملهٔ را بر حسبِ بازنویسی کنید: توانهای توانهای یک ریشهٔ -اُمِ اولیهاند، و همان جایگذاریِ اثباتِ سریع — این بار — هر جمله را صفر یا یک توانِ ۲ میکند.
راهحلِ کامل
اینجا پیمانه است که لازم نیست اول باشد — اما اشکالی ندارد: اثباتِ فیلتر با تصاعدِ هندسی هیچجا به اول بودنِ پیمانه تکیه نکرد، پس برای هر همانطور کار میکند. فیلتر را این بار تکمتغیره به کار بیندازید — قیدِ اندازه نداریم، پس لازم نیست. با ی به طول ۱ و زاویهٔ :
جملهٔ برابرِ است. ادعا: هیچ جملهای منفی نیست — و از همین، حکم نتیجه میشود. برای جملهٔ ، بگذارید و . توانهای این بار همهٔ ریشهها نیستند: توانهای یک ریشهٔ -اُمِ اولیه مانند اند که هر کدام دقیقاً بار میآیند؛ پس آن جمله برابر است با:
و حاصلضربِ داخلِ کروشه از اتحادِ با بهدست میآید — همان جایگذاریِ اثباتِ سریعِ اتحادِ کلیدی:
که برای فرد است و برای زوج صفر. پس هر جمله یا صفر است یا — هیچکدام منفی نیست — و چون جملهٔ بهتنهایی است، . (این کران گاهی دقیق است: برای تساوی رخ میدهد و .)
و در واقع جوابِ دقیق هم همینجاست. کافی است جملههای زنده را بشماریم. جملهٔ فقط به بستگی دارد، و تعدادِ هایی در که این را میسازند دقیقاً است. جملههای با زوج صفرند، پس فقط های فرد میمانند:
وارسی با : مقسومعلیههای فردِ ۶ عبارتاند از ۱ و ۳، پس — و شمارشِ مستقیم هم ۱۲ میدهد.
جمعبندی
- فیلترِ ریشههای واحد، «بخشپذیریِ مجموع» را به یک تابعِ عددی تبدیل میکند: برای مضربهای یک است و برای بقیه صفر — پس شمارش به جمعِ سادهای از توانهای بدل میشود.
- قیدِ دومِ مسئله — اندازهٔ زیرمجموعه — با متغیرِ دومِ در تابعِ مولدِ مهار شد.
- اتحادِ همهٔ های ناصفر را به رساند؛ در این محاسبهٔ جبری، فرد بودنِ فقط علامتِ جملهٔ آخرِ اتحاد را تعیین کرد.
- آن ۲ اتفاقی نیست: توزیعِ مجموعها به پیمانهٔ دقیقاً «یکنواخت، بهعلاوهٔ دو تا روی صفر» است، و همان دو تا در ظاهر میشوند.
- همان جواب، روایتی ترکیبیاتی هم دارد: دورانِ ، زیرمجموعههای غیراستثنایی را در مدارهای -تایی میچیند که از هر مدار دقیقاً یکی قبول است؛ و دو استثنا، نقطههای ثابتِ همین دورانند. فیلتر، بازتابِ جبریِ همین تقارن است.
عصارهٔ روش. از این برگه دو ایده میماند، و هر دو فراتر از این مسئلهاند:
- بخشپذیری را میشود به جمع ترجمه کرد. «بر بخشپذیر هست یا نه» پرسشی دوحالتی است، و فیلترِ ریشههای واحد آن را به عددی بدل میکند که میشود جمعش زد. همین ترجمه است که یک شمارشِ شرطی را به یک محاسبه تبدیل میکند.
- همان ترفندِ چندجملهایها، این بار با دو متغیر. نوشتنِ یک شمارش بهصورتِ ضریبهای یک چندجملهای را پیشتر در مسئلهٔ تاسها دیده بودیم. اینجا همان ایده بود، فقط با دو متغیر — یکی برای هر قید.